Dyybuk

 

در این فضای دم کرده خط خط

خوابی مثل گرداب می چرخد و فرو می رود

در نقطه ای نامعلوم خوابی که گم میشود

میان خواب های دیگر

اما من دیگر خواب نمی بینم

شب‏ها کوتاه تر از آنند که خیالی زاده شود

من خواب نمی‏بینم و خیال نمی‏کنم خوابم

من اسیرم در تارو پود دردهایم...

میمیرم و احساس درد نمی کنم...

+ مریم سلطان زاده ; ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۳/۱٩
    پيام هاي ديگران ()