Dyybuk
|
||
در این فضای دم کرده خط خط
خوابی مثل گرداب می چرخد و فرو می رود
در نقطه ای نامعلوم خوابی که گم میشود
میان خواب های دیگر
اما من دیگر خواب نمی بینم
شبها کوتاه تر از آنند که خیالی زاده شود
من خواب نمیبینم و خیال نمیکنم خوابم
من اسیرم در تارو پود دردهایم...
میمیرم و احساس درد نمی کنم...